... شمارش معکوس تا تولد عشق زندگیم ...
این روزه ها ، روزهای پر اضطراب همراه با نشاط خاصی برای منه...
شمارش معکوس شروع شده و تمام سلولهای وجودم در حال کار و تلاش ...
فکر اینکه تولد تنها هستیه زندگیمه ، دغدغه این روزهای منه...
دغدغه هام و اضطرابم به خاطر چطور برگزار کردن جشن تولد پسریه
و
نشاطم ، به خاطر حضور عزیزیه که می خوام واسه تولدش سنگ تموم بزارم ...
نمی خوام چیزی کم بزارم و از طرفی می ترسم که چیزی از قلم بیفته ...
یک سال واسه همچین روزی ، لحظه شماری کردم
مثل نه ماهی که واسه دیدن روی ماهش، مجبور به تحمل گذشت سنگین ثانیه ها و دقایق شدم ...
اما فرقش اینه که الان میدونم در سلامتی کامل در کنارم هست
و
من اینبار دقایق را میشمورم تا سالگشت میلادعزیز ترین موجود زندگیم رو جشن بگیرم ...
چقدر هیجان انگیز و شیرینه برای عشقت جشن بگیری
برای عشقی که ثانیه به ثانیه با هاش بودم تا امروز...
خدایا کمکم کن تا واسه عشقم کم نزارم و کم نیارم ...



... شمارش معکوس تا تولد عشق زندگیم ...
